-
آنچه شما فرستاده اید
سهشنبه 5 دی 1396 09:37
ابریشم نیز به عشق می ماند. هم حساس و لطیف است هم از آنچه فکرش رابکنی قوی تر ومقاوم تر است حتی آتشین تر! به شمس گفتم: ببین کرم ابریشم برای خروج از پیله، ابریشمی راکه بازحمت بسیار تنیده پاره میکند. از اینرو کشاورز یا ابریشم را انتخاب میکند یا کرم ابریشم را .... شمس گفت: در این حکایت نقش من به نقش کرم ابریشم می ماند...
-
معرفی کتاب
یکشنبه 3 دی 1396 20:28
کتاب « عشق ما روی آب راه میرود » نوشته نزار قبانی که شاعر عرب است و ظاهراً اهل سوریه بوده است و شعرهای نو و خوبی در آن است. طبیعتاً چون از متن عربی ترجمه شده آنطور که ما فکر می کنیم شاید بعضی از شعرها زیبا به نظر نرسد، امّا مضامین شعر ها و مطالب لطیفی که در آنها هست خیلی جالب است که فکر میکنم در روحیه ما تاثیر خوبی...
-
از نگاه دیگران
یکشنبه 3 دی 1396 20:19
بهانه چگونه تاب بیارم جدایی از او را که کرده است پر از یاد خویش هر سو را کسی که بوی تنش در مشام عاشق من رسانده است به هم عطرهای خوشبو را دوباره آمده با یک بغل بهانه ی عشق که باز تازه کند روح بی هیاهو را دوباره آمده روشن کند جرقه ی او تمام حس من این شبچراغ کم سو را اگر به قیمت جان یا اگر به قیمت تن چه باک اگر که بیابم...
-
دل نوشته
یکشنبه 3 دی 1396 10:25
بر سر زباله دنیا! دلم گرفت حالم دگرگون شد وه چه آلوده چه کثیف چه بی ظرفیت چه حقیر بر سر زباله دنیا نشسته و می خورد وجودش پر از حسادت ذهنش پر از کثافت صورتش نفاق سیرتش خراب زبانش سرشار از دروغ بیانش آکنده از غیبت حس و حالش فقط شهوت نه دوست می شناسد نه محبّت تعجّبی نیست او که در پی اسافل اعضاست چگونه بفهمد معنای عشق بگو...
-
از نگاه دیگران
شنبه 2 دی 1396 08:44
-
ااز نگاه دیگران
شنبه 2 دی 1396 08:41
نداشته باشی بجز هوای رهایی به سر نداشته باشی هوس کنی بپری، بال و پر نداشته باشی میان معرکه عمری پلنگ باشی و حالا برای هیچ آهویی خطر نداشته باشی خطر که هیچ، وجودت، تمام بود و نبودت اثر نداشته باشد، اثر نداشته باشی تمام شب به تماشا، به ماه چشم بدوزی ولی برای پریدن جگر نداشته باشی شب، این شب ظلمانی، احاطه ات کند، اما دو...
-
انچه شما فرستاده اید
جمعه 1 دی 1396 23:09
بسی گفتند: «دل از عشق برگیر! که نیرنگ است و افسون است و جادوست ... ولی ما دل به او بستیم و دیدیم، که این زهر است،اما! نوشداروست..! فریدون مشیری
-
از نگاه دیگران
جمعه 1 دی 1396 22:28
از تو کجا گریزم ای توبه ام شکسته، از تو کجا گریزم ای در دلم نشسته، از تو کجا گریزم ای نور هر دو دیده، بی تو چگونه بینم وی گردنم ببسته، از تو کجا گریزم ای شش جهت ز نورت، چون آینه ست شش رو وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم دل بود از تو خسته، جان بود از تو رسته جان نیز گشت خسته، از تو کجا گریزم گر بندم این بصر را، ور بگسلم...
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 30 آذر 1396 09:52
-
آنچه شما فرستاده اید
پنجشنبه 30 آذر 1396 09:41
-
آنچه شما فرستاده اید
دوشنبه 27 آذر 1396 12:37
- این منم تنها و حیران، نیمه شب ؛ کرده ام همراز خود، مهتاب را… گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟ من مگر در خواب بینم ، خواب را... فریدون_مشیری
-
از نگاه دیگران
یکشنبه 26 آذر 1396 22:23
خسته ست دیگر دلم، دستم، صدایم همچنان خسته ست زیبایی من سوخت، جان مهربان خسته ست آن گاه در آیینه هایی خالی از لبخند پیشانی ام را دیدم و گفتم جهان خسته ست در کوچه های شهر، زیبایی ندارد جای مثل همیشه چشمهای عاشقان خسته ست آن دورهای دور سوسو می زند آرام ماه من، این زیبای بی نام و نشان خسته ست این حرفها، این حرفهای پوچ...
-
آنچه شما فرستاده اید
یکشنبه 26 آذر 1396 22:16
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله ها را بگذار! ناله ها را بس کن! روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود! تا بجنبیم تمام است تمام!! مهر...
-
معرفی کتاب
شنبه 25 آذر 1396 11:14
کتاب « ندای درون » نوشته نجیب محفوظ نویسنده معروف مصری یک سری داستان های کوتاه است که نوعاً زیبا هم هست البته بعضی از داستانهای چون از متن عربی ترجمه شده مقداری شاید برای فارسی زبانها مبهم یا گنگ باشد اما مجموعاً اگر بخواهیم به طور کلی بررسی کنیم داستان های خوبی هست مثلاً در یک قسمت در صفحه ۸۷ این داستان کوتاه آمده :...
-
از نگاه دیگران
جمعه 24 آذر 1396 21:17
دلتنگی گلهای حسرت می دمد از گلشن دلتنگی ام بوی شقایق می دهد پیراهن دلتنگی ام اشکم روان از چشم تر، از سینه ام خون جگر دریا به دریا می رسد در دامن دلتنگی ام ابری ست آفاق دلم، کو تیغ رعد آسای عشق؟ تیغی که آسان بگذرد از جوش دلتنگی ام یک آسمان خونابه ی فریاد می بارد به خاک هر خوشه گر خالی شود از خرمن دلتنگی ام کی می شود...
-
از نگاه دیگران
جمعه 24 آذر 1396 21:07
قرار بود بمانی کسی شبیه من این سان به عشق، سر نگذاشت کسی شبیه تو در من چنین اثر نگذاشت مرا کبوتر بام تو آفرید خدا ولی برای من خسته، بال و پر نگذاشت به پیش روی چه دارم؟ حصار، پشت حصار برای رفتن از اینجا زمانه در نگذاشت در انتظار تو خشکید دیده ام بر در همین که آمدی از راه، چشم تر نگذاشت قرار بود که شب گریه های تلخم را...
-
از نگاه دیگران
جمعه 24 آذر 1396 00:12
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 23 آذر 1396 23:49
مهربان من آرام روی سفره ی بی آب و نان من بنشین کنار چای و غزل، مهربان من ای آفتاب، پنجره ی روبروی تو زیبایی تو ریخته از آسمان من نزدیکتر بیا، نفسم بی قرار توست تا پر شود ز بوی تن تو روان من از حرفهای سوخته، بگذار، بگذریم چون شعر عاشقانه بمان بر زبان من بنشین و از بهار فراوان من بگو ای چشمهات باغ پر از ارغوان من داری...
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 23 آذر 1396 23:40
کو؟ کو کلبه ای که داشتم در باغ گردوها آن پنجره که باز می شد رو به شب بوها؟ آن شاخه های روشن نارنج و سیب و یاس آن آسمان سبز و آن فوج پرستوها ؟ آن ازدحام ساکت پروانه های عشق عطر اقاقی ها و بوی تند لیموها؟ آن آشیان های پر از آواز مرغ حق آن سهره ها، گنجشک ها، آن کبک و تیهو ها ؟ آن دل سپردن بر عبور لحظه های سبز آن پر شدن...
-
آنچه شما فرستاده اید
پنجشنبه 23 آذر 1396 23:16
-
از نگاه دیگران
دوشنبه 20 آذر 1396 16:05
قرار بود... قرار بود زمانی مرا مجاب کنی به احترام دل ساده ام شتاب کنی قرار بود بسازی، نه اینکه دنیا را به چشم هم زدنی بر سرم خراب کنی چه سالها که دو فنجان چای منتظرند دوباره در دل این خانه قند آب کنی لباس نو نخریدم به شوق آن روزی که رنگ پیرهنم را تو انتخاب کنی هنوز میخ اتاقت به عشق پابند است ؟ هنوز عکس مرا می بری که...
-
از نگاه دیگران
یکشنبه 19 آذر 1396 10:54
بگذارید بگذارید که بر باد دهم مویم را در رخ ماه ببینند همه رویم را گل اگر وا شود از گوشه ی لب های ترم پشت هر کوه برد عطر خوش بویم را آفتاب از کف موهام به پا می خیزد تا ز هم باز کند پیچش ابرویم را موسم عید رسید و دهل آغاز نشد می کشم روی هم از دور النگویم را زیر سر هیچ ندارم به خدا جز عشقت باید آرام کنی لرزش زانویم را...
-
از نگاه دیگران
شنبه 18 آذر 1396 08:40
عشقم ترانه می خواند آواز را بیا بشنو پروانه را چنین بالا بی بال در صدا بشنو یک آسمان پر از آبی یک آذرخش بی تابی یک ناگهان خروشیدن در اوج ناکجا بشنو خونی که گرم می کاود در چارحفره ی قلبم گوید که بارمی آید بشنو صدای پا بشنو میخواستی چنین باشم خود سوز و آ شیان افروز ای گوش عالم بالا گویم اگر «چرا» بشنو بگسست تا گلوبندم...
-
از نگاه دیگران
شنبه 18 آذر 1396 00:33
-
آنچه شما فرستاده اید
سهشنبه 14 آذر 1396 10:40
کلیپ زیبا به مناسبت میلاد حضرت رسول (ص) پیشاپیش میلاد حضرت محمد(ص) مبارک
-
آنچه شما فرستاده اید
سهشنبه 14 آذر 1396 10:12
تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی، که من ازموج هر تبسّم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم! فریدون مشیری
-
از نگاه دیگران
یکشنبه 12 آذر 1396 22:53
هوای عشق سمت هوای عشق، هوای روان کجاست؟ بر خاک ریخت زمزمه ام، آسمان کجاست مثل همیشه پنجره ی بسته ماند و من نام به خاک ریخته ام را نشان کجاست مثل غرور خویش خرابم، به جان تو بر سفره ی نداشته ام بوی نان کجاست از دشمنان محبت بسیار دیده ام ا ز دوست نیز یکسره زخم زبان کجاست بال و پر شکسته و پرواز سرنگون پرواز عاشقانه ی تا...
-
از نگاه دیگران
یکشنبه 12 آذر 1396 22:49
رگ تاک آن کس که دل از رنگ هوس پاک ندارد در گلشن جان، غنچه ی ادراک ندارد هر غمزده در غمکده ی عشق نگنجد تا داغ جنون در جگر چاک ندارد آن باده که در خمره ی احساس نجوشد گیرایی خوناب رگ تاک ندارد سرمستی غم، قسمت هر خار و خسی نیست ا ندوه، شرابی ست که خاشاک ندارد ننگ است سبکدوشی ات ای ابر محبت این خاک مگر دشت عطشناک ندارد؟...
-
معرفی کتاب
پنجشنبه 9 آذر 1396 14:22
نام کتاب: بِریت ماری اینجا بود نویسنده: فردریک بَکمَن مترجم: سمانه پرهیزکاری ناشر: نشر میلکان تعداد صفحات: 324 صفحه قیمت: 20000 تومان
-
آنچه شما فرستاده اید
پنجشنبه 9 آذر 1396 13:58
تنهاترین نهنگ دنیا عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک نهنگ داد! قضیه از این قرار بود که تنهاترین نهنگ، نهنگی بود که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهاییاش را کشف کردند! نهنگ پنجاه و دو هرتزی، نامیست که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند. محدوده صوتی آواز والهای آبی...