-
معرفی کتاب
شنبه 7 بهمن 1396 00:58
نام کتاب : شیر کتابخانه بهترین کتاب مفهومی سال پرفروش ترین کتاب سال نیویورک تایمز و.... نویسنده: میشل نودسن مترجم: محبوبه نجف خانی ناشر: نشر آفرینگان نسخه الکترونیک کتاب شیر کتابخانه (نسخه PDF) از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.
-
از نگاه دیگران
شنبه 7 بهمن 1396 00:49
پیغام ماهی ها رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب آب در حوض نبود ماهیان می گفتند: " هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده ی تابستان بود پسر روشن آب لب پاشویه نشست و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد به درک راه نبردیم به اکسیژن آب برق از پولک ما رفت که رفت ولی آن نور درشت عکس آن میخک قرمز در...
-
تبریک
سهشنبه 3 بهمن 1396 14:04
-
از نگاه دیگران
دوشنبه 2 بهمن 1396 20:53
چشمانت مرا امشب ببر با خود به اقیانوس چشمانت جهان را دیده ام روشن من از فانوس چشمانت اشارتهای پنهانی که با هر غمزه می کردی عیان گردیده در صحرای نامحسوس چشمانت ز مشرقهای لاهوتی نگاه سبز در سبزت سحر پیچیده در آیینه ی مانوس چشمانت هزاران نقش رنگارنگ از آن سمتی که می آیی تجلی کرده امشب در پر طاووس چشمانت شب رؤیایی ات...
-
ذل نوشته
شنبه 30 دی 1396 19:33
هو تنها مرا تنها رها کنید میان نورها رها کنید خسته ودل شکسته میان نور تنزیل مرا رها کنید از دنیا و آب و رنگش دلسرد و بیزارم مرا در نور مصطفی و آل رها کنید ***** مرا چه به هوای آلوده مرا چه به آدمهای افسرده مرا چه به زمین از ظلم آکنده رها کنیدم با خیالی آسوده ****** بگذارید در عزلت خود با ترنّم وحی به فنا بروم شاید یار...
-
معرفی کتاب
جمعه 29 دی 1396 23:18
نام کتاب: دختری با گوشواره مروارید نویسنده:تریسی شوالیه مترجم:طاهره صدیقیان ناشر:کتابسرای تندیس تعداد صفحات:268 قیمت:18000 تومان دانلود کتاب در اپلیکیشن فیدیبو موجود است.
-
از نگاه دیگران
جمعه 29 دی 1396 22:53
ای مردم ای مردم، ای آوازهای منتشر در باد من هم شما را دوست دارم، هرچه باداباد چیزی شبیه اشک و لبخند شما دیری ست از بیت بیت شعرهایم می کشد فریاد در یادتان مانده ست آیا روزهایی را کز خنده هاتان بید – حتی بید – گل می داد؟ آن روز من هم سیب بودم، سیب سرخی که با احترام از شاخه در پای شما افتاد من امتداد مهربانی هایتان هستم...
-
از نگاه دیگران
سهشنبه 26 دی 1396 23:35
باز باران باز باران، می چکد از چشم خیسم! با گهرهای فراوان، قصه ام را می نویسم می خورد بر بام گونه، اشکهای بی درنگم می چکد بر روی کاغذ، لحظه های رنگ رنگم یادم آرد روز باران، چشم در چشم سیاهش گردش یک روز شیرین، در بلندای نگاهش شاد و خرم، نرم و نازک، عاشقی دیوانه بودم توی جنگل ها پر احساس از نگارم می سرودم می دویدم همچو...
-
از نگاه دیگران
دوشنبه 25 دی 1396 10:44
-
از نگاه دیگران
یکشنبه 24 دی 1396 20:45
ای عشق ای عشق! در ذهن منی، باور بکن دست خودم نیست تنها چراغ روشنی، باور بکن دست خودم نیست در چرخش گرداب اندوه نبود خنده هایت پژمردم از این منحنی، باور بکن دست خودم نیست یخ زد تمام آرزوهای من از داغ تو، انگار یخ تر ز برف بهمنی، باور بکن دست خودم نیست از رونق افتادم، به ذهن خویشتن وزنی ندارم حتی به وزن ارزنی، باور بکن...
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 21 دی 1396 10:25
آمدی آمدی با بیرقی افراخته در کفت، شمشیر سرخ آخته از تو پرسیدم: که ای؟ گفتی: " منم آن که از دل، سنگ خارا ساخته " ای دلیل بی قراری های من ای که بیرحمانه بر من تاخته تاختی، هرچند دیدی قلب من پیش چشمانت، سپر انداخته این چه جنگی بود؟ جنگ این چنین گربه ای با جوجه ی یک فاخته! سالها رفته ست و می گویی هنوز کودکی...
-
از نگاه دیگزان
چهارشنبه 20 دی 1396 11:16
-
از نگاه دیگران
سهشنبه 19 دی 1396 14:16
زندگی زندگی محروم تکرار است و بس چون شرر این جلوه یک بار است و بس از عدم جویید صبح ای عاقلان عالم است اینجا، شب تار است و بس از ضعیفی بر رخ تصویر ما رنگ اگر گل می کند، بار است و بس نیست آفاق از دل سنگین تهی هرکجا رفتیم کهسار است و بس از شکست شیشه ی دلها مپرس شش جهت یک نیشتر زار است و بس در تحیّر لذت دیدار کو دیده ی...
-
آنچه شما فرستاده اید
سهشنبه 19 دی 1396 12:57
-
از نگاه دیگران
یکشنبه 17 دی 1396 10:04
-
از نگاه دیگران
شنبه 16 دی 1396 16:19
می رسد می رسد روزی که من ترک دل و دلبر کنم تا قیامت رو به سوی عالم دیگر کنم سخت پیمانی ببندم با شراب لم یزل عهد و پیمانی دوباره با می و ساغر کنم چشم بربندم ز هر چه می کند جان را اسیر آتش بخل و حسد سرگرم خاکستر کنم با شفق بنشینم و گویم ز وصف عمر خویش تا غروب عمر را با مرگ خود باور کنم دولت و حسن و جوانی بر نمی گردد دگر...
-
دل نوشته
جمعه 15 دی 1396 17:10
هو بیمار تخت ملحفه های چروکیده سرم آمپول روپوش آبی صدای کفش پاشنه دار پرستار اخمو پرستار زیبا پرستار مهربان دکتر چاق دکتر بی احساس دکتر مغرور از پنچره طبقه سوم از آن بالا به خانه ها آدمها ماشین ها نگاه می کنم پیرمردی و ناهارش کنار بلوک سیمانی در حیاط بیمارستان شهر نیمه ابری با غبار نه شفافیتی نه آسمان آبی همه چیز...
-
آنچه شما فرستاده اید
پنجشنبه 14 دی 1396 23:56
گر سنگ و کلوخ و گچ و الوار تو باشی در تو اثر سبز شدن هست ... بیابَش!
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 14 دی 1396 23:25
گریه می کنم هرشب خودم برای خودم گریه می کنم تا صبح پا به پای خودم گریه می کنم تنها در این سکوت نفسگیر لحظه ها با هق هق صدای خودم گریه می کنم این بغض تلخ، درد عجیبی ست، چاره نیست با درد بی دوای خودم گریه می کنم یک شب میان گریه کمی خنده ام گرفت عمری به خنده های خودم گریه می کنم عمری ست در هوای تو پر می زنم، ولی عمری ست...
-
از نگاه دیگران
چهارشنبه 13 دی 1396 11:51
-
آنچه شما فرستاده اید
چهارشنبه 13 دی 1396 11:41
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت، همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را، تنها تو بدان! تو بیا، تو بمان با من ،تنها تو بمان! جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب! من فدای تو، به جای همه گل ها تو بخند! اینک این من که به پای تو درافتادم باز ریسمانی کن از آن موی دراز تو...
-
از نگاه دیگران
چهارشنبه 13 دی 1396 11:27
مهتاب در لغزش زلف تو روی دوش مهتاب می بُرد از سر، رقص گلها هوش مهتاب وقتی چکاوک ها غزل خواندند از عشق گل بوسه می زد بر لب خاموش مهتاب زلفت چو موج گل به مرمر زار سینه صد باغ شب بو بود، در آغوش مهتاب از سایه ی یک پر سبکتر بر سر آب دارد حباب وقفه ای بر دوش مهتاب با کودکان موجها هر شب به بازی ست در کوچه ی شط طفل بازیگوش...
-
از نگاه دیگران
یکشنبه 10 دی 1396 23:48
-
از نگاه دیگران
یکشنبه 10 دی 1396 10:13
چاره تا چاره کنم روز مبادای خودم را برداشتم از دین تو دنیای خودم را بی آینه ی چشم تماشایی ات ای دوست گم کرده ام انگار تماشای خودم را بگذار که بردارم از این فاصله ی ابر ز برکه ی دستان تو دریای خودم را تنهاتر از آنم که مرا باز بخوانی بر کوه خود افکنده ام آوای خودم را درخاطرمن،خاطره ی خوب تو جاریست پنهان چه کنم قسمت...
-
از نگاه دیگران
جمعه 8 دی 1396 23:31
-
تسلیت
جمعه 8 دی 1396 00:17
-
آنچه شما فرستاده اید
پنجشنبه 7 دی 1396 17:25
من ... روز خویش را ... با آفتاب ِ روی تو ... کز مشرق ِ خیال دمیده است ، آغاز می کنم !! من ... با تو می نویسم و می خوانم ؛ من ... با تو راه می روم و حرف می زنم ؛ وز شوق ِ این محال که دستم به دست توست ، من جای راه رفتن ... پرواز می کنم !! آن لحظه ها که مات ... در انزوای خویش یا در میان جمع ، خاموش می نشینم ؛ موسیقی نگاه...
-
تبریک
چهارشنبه 6 دی 1396 10:37
-
از نگاه دیگران
چهارشنبه 6 دی 1396 09:45
راوی یا مسافر یا راوی افسانه های دور ایرانی یا یک مسافر، خسته از شب های تهرانی اینجا چه می کردی؟ کنار قصه های من شاید تو یک جا مانده از کوچ بهارانی گرمت نباشد؟ میهمان شعله ی دردی سردت نباشد؟ امشبی را خیس بارانی اینجا من و امثال من، گندم فروشانیم شاید تو گندم، یادگار خوشه چینانی اینجا اگر باشی، خدا ناکرده می میری امشب...
-
از نگاه دیگران
سهشنبه 5 دی 1396 09:41