سکوت
سکوت می کند این شعر، غم به سر دارد
کبوتراست و به بالش، خط خبر دارد
هزار حرف نگفته، ببین، تپش در نبض
جوانه میزند و میوه های تر دارد
کنارکوچه دیروز، رد شدم با ترس
هزار حسرت رنگین به نیشتر دارد ادامه مطلب ...
یک استکان غزل
دیگر غزل به نم نم باران نمی رسد
حتی صدای نی به نیستان نمی رسد
ابریشم است مخمل چشمانت ای غزل
تا روز مرگ شعر به پایان نمی رسد
وقتی که شهر پر شده از قیل و قال گرگ
دیگر صدای بره به چوپان نمی رسد
عودش چه شور میزد و می رفت تا ابد
دیگر صدای ساز نریمان نمی رسد
یک استکان شعر پر از درد و انتظار...
آنقدر تلخ ریخت که مهمان نمی رسد
یک عمر شعر گفتم و پیرم در آمده
پیراهنی دریده به کنعان نمی رسد
تنها قمر به حال دلم چنگ می زند
وقتی صدای شور شجریان نمی رسد
«صبا حسنوند - الشتر لرستان»
از تو
دوباره از تو غزل شاعرانه خواهد شد
دهان غنچه و گل پرترانه خواهد شد
صدای سبز قناری ز شوق بوسه تو
به گوش باغ و چمن جاودانه خواهد شد
مجال بوسه به فصل بهار رویایی است
به هوش باش نگارا زمانه خواهد شد ادامه مطلب ...
عاشقت هستم
و من بعد از مرور لحظه های باد و باران، عاشقت هستم
همیشه مثل خلوتهای اوج کوهساران، عاشقت هستم
چه شبهایی شکستم، سوختم، عشقم دوباره جان شیرین داد
ورای تلخی ویران شدنهای فراوان، عاشقت هستم
صفای قهر و صلح و آشتیهای جنون آمیز و چشمانت
پر از تازه، پر از شیراز و تبریز و خراسان، عاشقت هستم
ادامه مطلب ...وقتی نیستی
جای دستت می گذارم دست، وقتی نیستی
دست من از عشق خالی هست، وقتی نیستی
عشق تو آن می کند با من که شبها می کند
باد با پروانه های مست، وقتی نیستی
قلب من یک خانه است، اما چگونه خانه ای؟
خانه ای در کوچه ای بن بست، وقتی نیستی
میخورم صبحانه باران می نشیند پشت میز
حال این اطراف دم کرده است، وقتی نیستی
برنمی گردد به خانه آرزوی زندگی
مثل تیری که برفت از شست، وقتی نیستی
«حبیب بخشوده – ایلام»