تا چه پیش آید
غمش را در نگین دل، نشاندم تا چه پیش آید
به یادش اشک بی حاصل، فشاندم تا چه پیش آید
به افسون تجسم، شبچراغ چشمهایش را
به بزم شام تنهایی، کشاندم تا چه پیش آید
به سوی خال رخسارش، خیال تیز بالم را
برای دانه چیدن ها، پراندنم تا چه پیش آید
ادامه مطلب ...
به کجا چنین شتابان؟
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما ادامه مطلب ...
جای تو خالی ست
در حلقه ی رندان جهان جای تو خالی ست
در دایره ی شعر زمان جای تو خالی ست
می خواستی از من غزلی تازه بسازی
رفتی و نشد ای همه جان، جای تو خالی ست
آشفتگی ام را به حسابت بنویسم ؟
ای موج همیشه نگران، جای تو خالی ست
ادامه مطلب ...
کاش
باز من ماندم و شبی غمگین، کاش می شد دوباره برگردی
زیر آوار این غم دیرین، کاش می شد دوباره برگردی
کاش می شد تمام فاصله ها، با نگاهی کنار می رفتند
زندگی ساده می شد و شیرین، کاش می شد دوباره برگردی
بی تو در امتداد یک کابوس، دست و پا می زنم، نمی دانم
انتهایش کجاست این نفرین، کاش می شد دوباره برگردی
آینه ی دل
تا ز آینه ی دل نبری رنگ ریا را
هرگز نتوان دید در آن نقش خدا را
گر دست ز همّت نزنی بر کمر خویش
مشکل بتوان رفت ره اهل ولا را
از خاک به افلاک رسیدن قدمی نیست
با عشق ز جا خیز ببر فاصله ها را ادامه مطلب ...