قرار بود بمانی
کسی شبیه من این سان به عشق، سر نگذاشت
کسی شبیه تو در من چنین اثر نگذاشت
مرا کبوتر بام تو آفرید خدا
ولی برای من خسته، بال و پر نگذاشت
به پیش روی چه دارم؟ حصار، پشت حصار
برای رفتن از اینجا زمانه در نگذاشت
ادامه مطلب ...
مهربان من
آرام روی سفره ی بی آب و نان من
بنشین کنار چای و غزل، مهربان من
ای آفتاب، پنجره ی روبروی تو
زیبایی تو ریخته از آسمان من
نزدیکتر بیا، نفسم بی قرار توست
تا پر شود ز بوی تن تو روان من
ادامه مطلب ...
کو؟
کو کلبه ای که داشتم در باغ گردوها
آن پنجره که باز می شد رو به شب بوها؟
آن شاخه های روشن نارنج و سیب و یاس
آن آسمان سبز و آن فوج پرستوها ؟
آن ازدحام ساکت پروانه های عشق
عطر اقاقی ها و بوی تند لیموها؟
ادامه مطلب ...
