دلتنگی
عطش می بارد از جانم، سراپا تشنه ی آبم
به زیر پای من دریا، خودم را در نمی یابم
شقایق های احساسم ز دلتنگی چه می سوزد
کجایی ابر نیسانی که بی تو در تب و تابم
مثال قایقی هستم به دور از ساحل دیدار
امیدم را ز کف دادم، اسیر دست گردابم