چون یک جسد از درخت آویزانم (2)
یک شاخه خشک ترد نامیزانم
چون یک جسد از درخت، آویزانم
یا دست زمین گرفته هر برگم را
یا باد ربوده، برگ از دستانم
یک شاخه ام از درخت خشکی که خزان
هر ثانیه بیشتر کند، عریانم
من بی تو تمام سال را پاییزم
ای قاصدک بهار و تابستانم
ادامه مطلب ...
چون یک جسد از درخت آویزانم (1)
چشمان تو دو پنجره ی رو به آفتاب
من گرم آفتاب توام با تنی مذاب
شاید دچار حالتی از خلسه می شوم
بیدارم، آفتاب مرا برد به خواب
چشمان تو خلیج قشنگی میان ماه
ادامه مطلب ...

