به یاد او
در چشم من زمین و زمان پیر می شود
دارد که روز آمدنت دیر میشود
ای آفتاب، نام بلندت به رخ مکش
این سان که فصل عشق زمینگیر می شود
ققنوس همزبانی گر سر کشد ز خاک
شعرم همه هزینه ی اکسیر می شود
ادامه مطلب ...
میهمان
تو میهمانی و امشب جهان من خالی ست
از ازدحام زمین، آسمان من خالی ست
چنان به جای تو با سایه ام یکی شده ام
که از هر آنچه "منم "سایبان من خالی ست
اگر چه راوی بغضی هزار و یکشبهام
هنوز از هیجان داستان من خالی ست
ادامه مطلب ...

