باران و خیابان
باران در این شهر ساحلی
مسافری تنهاست
که چشم اندازش را
به میل خویش می آراید :
از سرعت ماشین ها می کاهد
و به سرعت رهگذران می افزاید
ادامه مطلب ...
بازآ
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ؟ بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی؟ بازآ
شده نزدیک که هجران تو، ما را بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
ادامه مطلب ...
بجز عشق تو
گربه کاری نزنم دست بجز عشق تو شاید
مرد باید نزد دست به کاری که نباید
چون بگیرند پراکنده دلان زلف بتان را
من سر زلف تو گیرم، اگر از دست براید
گر گذارش به سر زلف دو تای تو نیفتد
ادامه مطلب ...
