-
از نگاه دیگران
جمعه 24 خرداد 1398 18:59
فصل رفتن چادر شب را سرت کن همسفر تا هیچ کس روی ماهت را نبیند آخر اینجا هیچ کس... مثل رودی راه افتادیم و نجوا می کنیم زیر لب: ما عاشقیم و غیر دریا هیچ کس... من تو را دارم همین کافی است! دخترهای شهر روزگاری عاشقم بودند و حالا هیچ کس... آسمان ها را به دنبال تو می گشتیم عشق در زمین پیدا شدی...جایی که حتی هیچ کس... زندگی...
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 23 خرداد 1398 23:35
ای عشق سرفراز ! گرد آفرید شعر سپیدم عنان به دست این بار از کمین به در آمد کمان به دست خلخال های ساخته از استخوان به پا شمشیرهای آخته خون چکان به دست در شیشه کرد خون مرا آن که پیش از این آورده بود قلب مرا با زبان به دست آسان به این پری نرسیدم،که گفته اند دشوار می رسد پر هندوستان به دست دنیا به کام ما شد ونوبت به ما...
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 23 خرداد 1398 00:39
-
از نگاه دیگران
سهشنبه 21 خرداد 1398 20:20
عشق بزرگ و اعتراف قشنگ است اگر چه با تأخیر پرنده بودم اما پرنده ای دلگیر پرنده بودم اما هوای باغ زمین از آسمان بلندم کشیده بود به زیر پرنده بودم اما پرنده ای بی پر پرنده بودم آری ولی علیل و اسیر ***** چقدر منتظرت بودم ای چراغ مراد که خط گمشده ام را بیاوری به مسیر و آمدی و مرا زین خرابه پر دادی به سمت باز افقهای روشن...
-
معرفی کتاب
سهشنبه 21 خرداد 1398 20:12
نام کتاب : به من بگو چگونه؟ جلد (4) از مجموعه ی 6 جلدی به من بگو...؟ تألیف : گروه مؤلفین مترجم: حسین ساداتی، لادن خانلری، نیلوفر مجلسی، مریم وطن چی ناشر: پیام آزادی تعداد صفحات:205 قیمت: 57000 تومان
-
از نگاه دیگران
دوشنبه 20 خرداد 1398 19:46
-
از نگاه دیگران
دوشنبه 20 خرداد 1398 19:43
دیدار دوستان یارا،بهشت صحبت یاران همدم است دیدار یار نامتناسب جهنم است هر دم که در حضور عزیزی بر آوری دریاب، کز حیات جهان حاصل آن دم است نه هرکه چشم و گوش و دهان دارد آدمی ست بس دیو را که صورت فرزند آدم است آن است آدمی که در او حسن سیرتی یا لطف صورتی ست،دگر حشو عالم است آرام نیست در همه عالم به اتفاق ور هست،در مجاورت...
-
از نگاه دیگران
شنبه 18 خرداد 1398 18:30
یک حنجره ترانه بیاور برای من از عاشقی نشانه بیاور برای من من عاشقم بهانه بیاور برای من من قانعم کبوتر پرواز نیستم یک دام آب ودانه بیاور برای من یک زنجره شبانه برایت می آورم یک حنجره ترانه بیاور برای من یک ذره مهربان شو و با مهربانی ات خورشید را به خانه بیاور برای من از های و هوی صلح بزرگان دلم گرفت یک قهر کودکانه...
-
از نگاه دیگران
شنبه 18 خرداد 1398 17:44
-
از نگاه دیگران
جمعه 10 خرداد 1398 09:40
درختی در هجوم بادها بی تو هم بغض غزلهایی ملال آور شدم گرچه تنها بودم اما باز تنها تر شدم پرزدم پرریختم عریان شدم از هرچه بود چون درختی در هجوم بادها پرپر شدم سوختم در چرخه تکرارهایی ناگزیر مثل ققنوسی هزاران بار خاکستر شدم ساز ومضرابم گره خوردند با تار سکوت از طنین نعره های بی صدایی کر شدم میوه هایم تا به یادم هست،...
-
معرفی کتاب
جمعه 10 خرداد 1398 09:31
نام کتاب : به من بگو کجا؟ جلد (3) از مجموعه ی 6 جلدی به من بگو...؟ تألیف : گروه مؤلفین مترجم:سید حسین ساداتی، لادن خانلری، قاسم قالیباف ناشر: پیام آزادی تعداد صفحات:197 قیمت: 57000 تومان
-
معرفی کتاب
جمعه 10 خرداد 1398 09:22
نام کتاب : به من بگو چه وقت؟ جلد (3) از مجموعه ی 6 جلدی به من بگو...؟ تألیف : گروه مؤلفین مترجم:سید حسین ایرایی ناشر: پیام آزادی تعداد صفحات:203 قیمت: 57000 تومان
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 9 خرداد 1398 23:30
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 9 خرداد 1398 23:17
دو رباعی عمری است که مشت بر درم می کوبند پا بر سر و روی باورم می کوبند مشتی کلمه مدام از شب تا صبح انگار که میخ در سرم می کوبند من بی تو.....مگر.....مگر....منی بی تو هست از زندگی بدون تو شستم دست می خواستم از دست خودم بگریزم مرگ آمد بند کفشهایم را بست جلیل صفربیگی
-
تسلیت
یکشنبه 5 خرداد 1398 20:16
-
از نگاه دیگران
شنبه 4 خرداد 1398 19:23
-
از نگاه دیگران
شنبه 4 خرداد 1398 03:16
غوغا از من چو بیرونم کنی، وانگه بغل وا می کنی از باده مجنون می کنی، ساقی چو لیلا می کنی در کوی خود خوانی مرا، از خود نمی رانی مرا اول نهانی خوانی ام، وانگه تو رسوا می کنی از هیچ هستم می کنی، از باده مستم می کنی از من بگیری هست من، چون خود هویدا می کنی از باده جام علی، پیمانه سازی منجلی آتش به مستان می زنی، وانگه تماشا...
-
از نگاه دیگران
جمعه 3 خرداد 1398 02:17
خانه خدا با من بیا کین جاده های سبز در انتظار توست بردار کوله را این آسمان پاک چشمش به گام توست یک سینه یاد دوست یک کهکشان سپاس چشمی ز جنس ابر دستی پر از نیاز آغاز کن، بیا در بیکران عشق آن سوی وسوسه های گریز پای وقتی که دل، هوای خدا می کند دگر راهیست سبز سبز دروازه ای به وسعت من های بیشمار در پشت در، که به آهی گشوده...
-
تبریک
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 22:17
میلاد امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد
-
از نگاه دیگران
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 22:09
کوتاهه (شعر وداستانک ها) 21 نزول خوری از خوردن سود وبهره خودداری کرد چیزی نکشید که از دام داری به وام داری رسید. 22 یکی می گفت : خون می خورم این چه زندگانی است گفتم : زندگی پشه و دراکولا از اینها بهتر نمی شود . 23 تو جگر گوشه هم از شیر گرفتی و هنوز من بیچاره بی شیر وسرلاک بدوم. 24 هزاران گردو را آزمودم ، نه هر گردویی...
-
آنچه فرستاده اید
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 21:59
-
آنچه فرستاده اید
جمعه 27 اردیبهشت 1398 14:01
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 22:23
-
از نگاه دیگران
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 22:21
کوتاهه (شعر و داستانک ها) 18 به محوطه پر دار ودرخت بیرون منزلمان برای پیاده روی رفته بودم سه دختر خردسال همبازی دیدم به اتفاق به من که در حکم بابا بزرگه بودم سلام کردند من هم پاسخ دادم واز یکی یکی شان اسمشان را پرسیدم همه گفتند : نازی گفتم « عجب نازی آبادی». 19 به تازگی گوشم سنگین ورنگین شده است از یکی پرسیدم به آدمی...
-
معرفی کتاب
سهشنبه 24 اردیبهشت 1398 21:21
نام کتاب : به من بگو چه وقت؟ جلد (2) از مجموعه ی 6 جلدی به من بگو...؟ تألیف : گروه مؤلفین مترجم:سید حسین ایرایی ناشر: پیام آزادی تعداد صفحات:203 قیمت: 57000 تومان
-
از نگاه دیگران
دوشنبه 23 اردیبهشت 1398 12:34
کوتاهه (شعر و داستانک ها) 15 به دعا ثروت خواستم ، یک عمر اجابت نشد به دعای دیگر گفتم حاشا ، هرگز ثروت نمی خواهم ، فی الفور اجابت شد . 16 موسیقی دانی را از کارش اخراج کردند . وقتی علتش را پرسید گفتند برای اینکه زده ای به سیم آخر . 17 دیوانه با کفش می خواست از روی پل مثل بچه آدم رد شود گفتند نمی شود و جلوش را گرفتند...
-
از نگاه دیگران
جمعه 20 اردیبهشت 1398 18:52
-
از نگاه دیگران
جمعه 13 اردیبهشت 1398 10:47
کوتاهه (شعر و داستانک ها) ۱۱ برای دریافت لوح تقدیر و جایزه ای، با زحمت از میان خبرنگاران و از تنگنای پله ها خود را هن و هن کنان به بالای سن رساندم نفس زنان گفتم از بس سن بالا رفته، نمی توان رفت بالای سن. ۱۲ اداره جایی است که عدهای برای کار کردن در آن جمع میشوند و چون جمع می شوند نمی توانند کار کنند ۱۳ می گویند پول...
-
از نگاه دیگران
سهشنبه 10 اردیبهشت 1398 22:30
کوتاهه (شعر و داستانک ها) 9 گفت چشم داری ؟ گفتم آری به بهبود جهان گفت دست داری ؟ پا داری ؟ گفتم آری اما دست وپا ندارم گفت سر داری ، زبان داری ؟ گفتم اما سر و زبان ندارم گفت جواب سر بالا نده گفتم من یک عمر سر به پایین بوده ام گفت از عقل چه داری ؟ گفتم دندانش را . 10 گفت آیا همیشه راست می گویی ؟ گفتم اگر بگویم آری راست...
-
از نگاه دیگران
سهشنبه 10 اردیبهشت 1398 21:25