نیست
در بیستون من، غم فرهاد تیشه نیست
شیرینی نگاه تو مثل همیشه نیست
صیاد، چشم مشکی مست غزال را
از آن زمان که دید، دگر شیر بیشه نیست
با اینکه قرنهاست ز معشوق گفته اند
از چشمت عاشقانه سرودن، کلیشه نیست
گفتی به باغ عشق قوی مثل ریشه باش
وقتی تبر زدند گنهکار، ریشه نیست
آری بزن دوباره که مرد شکسته را
ترسی برای حادثه ی سنگ وشیشه نیست
امین دانشی- مشهد
آبشار خاموش
خوش به حال لحظه هایی که گذشت اما کنار تو گذشت
گر چه می پرسند از من لحظه ها: آیا کنار تو گذشت؟
گر چه در فصل یخی حالی برای هیچ کس باقی نبود
بی خیال از وحشت اندیشه ی فردا کنار تو گذشت
در حریمی از سیاهی، ترس و بدبینی، گرفت و گیر شهر
بهترین حال و هوای لحظه های ما کنار تو گذشت ادامه مطلب ...
در آرزوی مدینه
مرا به خانه زهرای مهربان ببرید
به خاک بوسی آن قبر بی نشان ببرید
اگر نشانی شهر مدینه را بلدید
کبوتر دل ما را به آشیان ببرید
کجاست آن در آتش گرفته تا که مرا
برای جامه دریدن به سوی آن ببرید؟ ادامه مطلب ...