یار
سوختم در آتش سودای خویش
سوختم با سوز جانفرسای خویش
بال و پر در باختم پروانه وار
در هوای یار بی پروای خویش
من به راه عشق، رسوای دلم
دل نه رسوای تو شد، رسوای خویش
بس که ازحد شد هجوم گریه ام
گوش بگرفتم ز های و های خویش
ادامه مطلب ...
عشق تو
باران آسمان گل بغض شبانه ات
سنگینی تمام زمین روی شانه ات
ای رفته تا به ماه به باغ ستاره ها
در من دوباره عشق گرفته بهانه ات
وقتی سکوت مرگ ببارد بر این جهان
شعر من و پناه به چتر ترانه ات
تصویر خوشه خوشه ی گندم در آفتاب
شعر بلند زلف تو بر کوه شانه ات
ادامه مطلب ...
ای عشق
بعد از تو من و سوختن و ساختن، ای یار
از عشق رسیدیم به دلتنگی بسیار
تقدر دلم چیست؟ به ساحل نرسیدن
تنها دل من نیست در این ورطه گرفتار
دریای پر آشوب و صدای نفس تو
چون موج گم ام، این طرف و آن طرف انگار
ادامه مطلب ...




