غوغا
از من چو بیرونم کنی، وانگه بغل وا می کنی
از باده مجنون می کنی، ساقی چو لیلا می کنی
در کوی خود خوانی مرا، از خود نمی رانی مرا
اول نهانی خوانی ام، وانگه تو رسوا می کنی
از هیچ هستم می کنی، از باده مستم می کنی
از من بگیری هست من، چون خود هویدا می کنی
از باده جام علی، پیمانه سازی منجلی
آتش به مستان می زنی، وانگه تماشا می کنی
ادامه مطلب ...خانه خدا
با من بیا
کین جاده های سبز
در انتظار توست
بردار کوله را
این آسمان پاک
چشمش به گام توست
یک سینه یاد دوست
یک کهکشان سپاس
چشمی ز جنس ابر
دستی پر از نیاز
آغاز کن، بیا
در بیکران عشق
ادامه مطلب ...کوتاهه (شعر وداستانک ها)
21
نزول خوری از خوردن سود وبهره
خودداری کرد
چیزی نکشید که از دام داری به وام داری رسید.
22
یکی می گفت : خون می خورم این چه زندگانی است
گفتم : زندگی پشه و دراکولا از اینها بهتر نمی شود .
23
تو جگر گوشه هم از شیر گرفتی و هنوز
من بیچاره بی شیر وسرلاک بدوم.
24
هزاران گردو را آزمودم ، نه هر گردویی گرد است
و نه هر گردی گردو.
25
یکی می خواست از خوشحالی با دومش گردو بشکند
ولی در آغاز کار به خودش گفت که این کار را با
ابزارهای بهتر، دیگران انجام داده اند و رفت
بازار دو کیلو مغز گردو خرید .

