نام: ول گردها
نویسنده: ماکسیم گورکی
مترجم: علی کسمایی
ناشر:توفیق آفرین
تعداد صفحات:176
قیمت:7500 تومان
آن قوی سبکبال
آمد غم و در دیده من،خواب نیامد
آن قوی سبکبال، به مرداب نیامد
آن کس که مرا در صدف صبح صدا کرد
شب برسر این بام، چو مهتاب نیامد
صد تشنه ازین ملک، به سرچشمه رسیدند
اما خبر از آن گل سیراب نیامد
شد چشم چمن، تیره ز پاییز و دریغا
پیغمبر گل، همره اصحاب نیامد
هم بانگ بلال آمد و هم نغمه تکبیر
دل بر سر سجاده به محراب نیامد
آتش به دل افتاد و شرر ریخت به جانم
بر خامه ولی آن غزل ناب نیامد
سرو سربلند
باغم اگر چه فصل بهاری نداشتم
از کوچه های سبز،گذاری نداشتم
از آسمان خشکی ام ابری گذر نکرد
چون جاده های کور سواری نداشتم
برگم برای چلچله دستی تکان نداد
گویی که با نسیم قراری نداشتم
رودی به شوق دیدن من راه، کج نکرد
بر گرد خویش اگر چه حصاری نداشتم
از دودمان دردم و از نسل بی کسی
جز این دو هیچ ایل و تباری نداشتم
ای سرو سر بلند اگر عشق تو نبود
می رفتم از جهان و مزاری نداشتم
چشم مهربان تو
با یاد چشم مهربان تو
دلتنگ دلتنگم به جان تو
مثل قناری های سردرگم
پر می زنم در آسمان تو
در جاده های بی سرانجامی
از باد می جویم نشان تو
بگذار تا آرام بنشینم
در سایه رنگین کمان تو ادامه مطلب ...
