این روزها
هر چند بی تو هیچ محض و با تو بسیارم
شک می کنم گاهی که آیا دوستت دارم؟
امشب شکفته در نگاهم حسن یوسف باز
امشب همان دیوانه ی از وهم سرشارم
من مؤمنی میخانه بر دوشم، چه می دانم
دل را دم رفتن، به لبخند که بسپارم
چو اشک های ماهیانم، در دل دریا
جامی تهی مست و عطشناک و نگونسارم
آغشته ی بوی تو شد پیراهن جانم
من چند مردن را به آغوشت بدهکارم؟
باران گرفته، وه! چه رقص گریه آمیزی !
باران هم امشب بی تو می کوشد به آزارم
این روزها حتی خودم را هم نمی بینم
این روزها، این روزها خیلی گرفتارم
دکتر عبدالحمید ضیایی