قصه عشق تو
قصه ی عشق تو، هر اندیشه را پویا کند
برکه های مرده را موّاج چون دریا کند
در بهار زندگانی جلوه ای از حُسن تو
جویبار عمر را جوشانده و جویا کند
شوری از عشق و نوا را گر نوازد ساز تو
غنچه های خنده را بر شاخه ی گل وا کند
دست های معجزه آمیز رنگین بهار
قفل های بسته را با نام عشقت وا کند
مرده ام در زیر آوار غم این روزگار
کو مسیحا مریمی تا مرده را احیا کند
عشق، این زیباترین آواز روزان و شبان
کی تواند، شعر خورشید مرا معنا کند
دکتر پروین وحدتی- کرج