مسافرخانه
مسافرخانه ای متروکه ام مهمان نمی خواهم
کویر خشک و بی آبم، ولی باران نمی خواهم
گران آمد به دستم خلوت تنهایی ام، اما
بهای عشق را در زندگی ارزان نمی خواهم ادامه مطلب ...
داد زدستت
تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت
رحم آر که خون در دلم افتاد ز دستت
تا دور شدی از برم ای طرفه ی بغداد
شد دامن من دجله ی بغداد ز دستت ادامه مطلب ...