یک حس بارانی
نمی خواهم دگر احساس شعرم را برنجانی
نمی مانم شبی دیگر در این هنگامه زندانی
دریغا هاله ی ظلمت گرفته چشم دنیا را
نگو بد باوری داری...خودت هم خوب می دانی ادامه مطلب ...
آزمودن
رو می کنم دست جهان بدشگون را
دیگر نمی خواهم ببینم چند و چون را
وقتی که باید رفت، آخر چیست حاصل
مغلوب یا پیروز باشم آزمون را؟ ادامه مطلب ...
چشم هایت
نگاهت همه شیوه ی چشم آهو
سکوتت پر از داستانِ هیاهو
مرا با خودش می بَرَد چشم هایت
به کشمیر و شیراز و کرمان و ماکو
ادامه مطلب ...