اقالیم
اقالیم

اقالیم

از نگاه دیگران

بهاریه

بهار آمده، رنگین، شکفته پیراهن

گرفته شاخه ی مهری ز عطر آویشن

پرنده پشت پرنده، چه کوچ ملتهبی!

درختها همه سبزینه خواهشی بر تن

سزاست راه بیفتند برفهای خاموش

سزاست نغمه بخواند شکوفه ی سوسن

بیا شروع شو ای آسمان بی پایان

که تا شروع شود آن ترنّم روشن

همان ترنّم رنگین لحظه های طلوع

در آستانه ی چشم تو خویش را دیدن

نترس! عشق فقط ارتفاع مختصری ست

بیا پرنده بشو، آسمان شدن با من

                               وحید دانا- قائم شهر

از نگاه دیگران

زمزمه کن شعر عشق را

به لحظه ای برسانم که عاشقت باشم

 اگرچه کمتر از آنم که لایقت باشم

 جهان، جهان مصیبت، زمان زمان بلاست

نه این که آمدم آیینة دِقَت باشم

میان این همه توفان، به من اجازه بده

که در عبور از این ورطه قایقت باشم

نبینم اشک به چشمت، فرشتة عاشق

نخواه شاهد آواز هق هقت باشم

بخند و زمزمه کن شعرعشق را، بگذار

که من شریک تمام دقایقت باشم

                                 مهدی شعبانی- شهریار